معرفی کتاب نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
معرفی کتاب نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
اثر اوریانا فالاچی

کتاب «نامه به کودکی که هرگز زاده نشد» رمانی است به قلم نویسنده و روزنامهنگار ایتالیایی، اوریانا فالاچی. این کتاب در قالب نامه و به دست یک زن شاغل (که فرض میشود خود نویسنده کتاب، اوریانا فالاچی، باشد) در خطاب به نوزادی نوشته شده است که در رحم اوست. کتاب «نامه به کودکی که هرگز زاده نشد» جزییات کشمکش و انتخاب میان به دنیا آوردن فرزند و ادامه زندگی حرفهای راوی را به تصویر میکشد؛ انتخاب میان شغلی که عاشقانه دوستش دارد و یا ادامه یک بارداری ناخواسته. راوی در این رمان میکوشد با گفتن از دوران کودکی خود، نوزادی را که در رحم دارد از رسم روزگار باخبر کند و او را از بیعدالتی دنیا آگاه سازد.
ترجمه انگلیسی این رمان در سال 1976 منتشر شد و بیش از چهار میلیون نسخه در سرتاسر دنیا فروش داشت. برگردان فارسی کتاب «نامه به کودکی که هرگز زاده نشد» با ترجمهی زهره گوهرین و به کوشش انتشارات نگاه روانهی بازار نشر شده است.
مکالمهای غمانگیز میان مادر و فرزند
کتاب «نامه به کودکی که هرگز زاده نشد» شاید غمانگیزترین کتاب باشد که تاکنون خواندهاید. ابتدا تا انتهای متن رمان مکالمهای است میان یک مادر (که دست بر قضا شاغل نیز هست) و فرزندی است که هنوز پا به این دنیا نگذاشته است. شاید شما آن را مونولوگ بدانید اما این مکالمه بیشتر به یک دیالوگ میماند؛ حتی اگر کودکی که سوی دیگر این صحبت است، هنوز جنینی بیش نباشد.
روشی که اوریانا فالاچی در خطاب قراردادن این کودک در پی میگیرد کاملا واقعی و ملموس است. بله. جنین مستقیم به مادر خود پاسخ نمیدهد اما میتوان حس کرد که پیوندی میان آن دو برقرار است؛ پیوندی که با مرور زمان و پیش رفتن در رمان قویتر نیز میشود. بهراستی آیا کودکی را باردار بودن یکی از بزرگترین اسرار زندگی نیست؟ یقینا پیوندهای بسیاری هستند که مادر را به فرزند گره میزند.
میتوان این کتاب را نوعی شرححال دانست. همانطور که از عنوان اثر برمیآید، در قالب نامهای به نگارش درآمده که زنی به فرزند تولدنیافتهاش نوشته است. میتوان آن را نسخه مکتوب یک گفتوگو دانست. در هر حال، مهم نیست که آن را در کدام طبقهبندی قرار میدهیم. آنچه اهمیت دارد این است که این رمان اثری استثنایی و از بایدهای لیست مطالعهی هر فردی است.
در این کتاب، صحبت از زن بودن است
بدیهی است که کتاب نامه به کودکی که هرگز زاده نشد، زندگینامهای شخصی است اما اثری فلسفی نیز هست. اوریانا فالاچی سعی دارد در این اثر زندگی، نقشهای اجتماعی جنسیتزده، مفهوم مسئولیت، آزادی شخصی، سقط جنین و والدین را زیر سوال ببرد. وی با هوشمندی، صداقت و شجاعت از موضوعات دشوار دم میزند.
در این کتاب صحبت از زن بودن است. زنی که عاشق کارش است، عاشق نوشتن است و میترسد که مبادا به دلیل بارداری ناگهانیای که برایش پیش آمده از آزادی هنری خود محرم شود.
نامه به کودکی که هرگز زاده نشد داستانی شخصی است اما فلسفه نیز راه خود را در آن پیدا کرده است. ازجاییکه در این رمان از ایدههای گوناگون به تفصیل صحبت شده، شاید گاهی بیشتر به مجموعهای از مقالات شبیه باشد تا یک رمان. به هر روی، در این رمان حرف از بارداری ناخواسته است و درگیریهای ذهنیای که به دنبال آن میآید.
نامه به کودکی که هرگز زاده نشد رمانی درخشان است. نثر زیبایی دارد و چونان زنی که راوی آن است، حساس و معقول است.
یک کتاب فمینیستی دیگر از نویسندهای فمینیست
شاید برخی اوریانا فالاچی را به نوشتن بر ضد سقط جنین متهم کنند اما برعکس، این اثر را حتی میتوان رمانی فمینستی نامید و به راحتی آن را از متون فمینیستی دهه هفتاد میلادی به حساب آورد. فالاچی این اثر را زمانی منتشر کرد که جنبش فمنیست هنوز معنا داشت، نه مانند امروز که متأسفانه انگار تنها در متهم کردن جنس مرد خلاصه میشود و اگر هم مجالی بود به توانمندسازی زنان میپردازد.
در هر صورت این کتاب نه جزوه است و نه طرفدار یا مخالف سقط جنین. اوریانا فالاچی در قسمتی از کتاب این سوال را مطرح میکند که آیا ما اجازه داریم بانی ورود یک کودک به این دنیای مملو از درد و رنج باشیم؟ آیا هیچ کودکی هست که خود تقاضای آمدن به این دنیا را داشته باشد؟ در حقیقت، این رمان از مسائل پیچیده سخن به میان میآورد و از طرح سوالات دشوار باکی ندارد.
و در نهایت…
نویسنده در این رمان به طرز شگفتانگیزی تمامی پیچیدگیهای زنبودن را به تصویر میکشد. راوی داستان زنی باهوش، شجاع و احساساتی است و حتی سالها بعد از مطالعه کتاب، اثری که در شما از خود به جا میگذارد ماندنی است. کتاب نامه به کودکی که هرگز زاده نشد قدرتمندترین داستانی است که درباره بارداری نوشته شده است و مطالعه آن به هر فرد بالغی شدیدا توصیه میشود.