معرفی کتاب سفر سیلکا
معرفی کتاب سفر سیلکا اثر هدر موریس
اثری دیگر از خالق «خالکوب آشویتس»

خرید اینترنتی کتاب از سایت کاواک
سفر سیلکا اثر جذاب و تکاندهندهی دیگری است از نویسندهی اهل نیوزلند، هدر موریس که پیشازاین رمان خالکوب آشویتس او موفق شد توجه مخاطبان بسیاری را به خود جلب نماید. کتاب سفر سیلکا رمانی است بر اساس واقعیت که داستان زندگی دختری به نام سیلکا و اسارت او در اردوگاه کار اجباری آشویتس- بیرکناو و سپس سیبری را روایت میکند و در این راه گرچه با سختیهای بسیاری دستوپنجه نرم میکند اما به پختگی میرسد. برگردان فارسی رمان سفر سیلکا با ترجمهی سارا حسینی معینی و به همت انتشارات کتاب کولهپشتی در اختیار علاقهمندان قرارگرفته است.
رمان سفر سیلکا در دستهی رمانهای تاریخی قرار میگیرد که ترجمهی فارسی آن بهتازگی روانهی بازار شدهاست. در ادامهی این مطلب قصد داریم به رمان سفر سیلکا بیشتر بپردازیم.
از خالکوب آشویتس تا سفر سیلکا
هدر موریس ایدهی تألیف این رمان را از لالی سوکولوف، خالکوب اردوگاه آشویتس که داستانش در رمان اول او روایت شد، الهام گرفت. لالیْ سیلکا را از اردوگاه کار اجباری میشناخت. او را در سال 1942 و در شانزدهسالگی به اردوگاه انتقال داده بودند. هدر موریس با انجام مصاحبه با لالی سوکولوف و چند تن دیگر و همچنین با انجام یک سری تحقیقات جدی و دقیق موفق میشود داستان سیلکا را درنهایت غمخواری و شفقت و درعینحال با دوری از احساسات و عواطف و با استناد به واقعیت روایت کند.
برخی شخصیتهای کتاب سفر سیلکا خیالی و برخی واقعیاند اما نکتهای که حائز اهمیت است، آن است که داستانی که هدر موریس به روایت آن مینشیند کاملاً واقعی است.
سفر سیلکا رمانی است دربارهی زن جوان، زیبا، شجاع و بااستعدادی که توانست سه سال اسارت در اردوگاه آشویتس-بیرکناو و ده سال اسارت در سیبری رویه را تاب بیاورد و نهتنها نشکند، که قویتر شود.
بردگی جنسی در بیرکناو-آشویتس
اگر بگوییم سیلکا با تندادن به خواستههای جنسی دو افسر نازی که مکرراً به او تجاوز میکردند توانست از اردوگاه جان سالم به درببرد، حق مطلب را ادا نکردهایم. سیلکا را به نگهبانی ساختمانی که قتلگاه زنان بسیاری ازجمله مادر خود اوست میگمارند و در این مدت او حقارتها و آزارهایی را به جان میخرد که رنج این کار را دوچندان میکند.
اسارتی که تمامی ندارد
پس از جنگ، روسیه سیلکا را به اتهام همکاری با رژیم نازی به سیبری میفرستد و آنجا نیز مشقتهای او تمامی ندارند. تجاوزهای پیدرپی و کار سخت و نومیدی سیلکا را بارها تا مرز فروپاشی میکشاند؛ اما یکبار دیگر به لطف زیبایی، شجاعت، تواناییهای مثالزدنیاش و میل به زندهماندن موفق میشود جان سالم به در ببرد.
زمان زیادی نمیگذرد که سیلکای داستان ما تواناییها و سختکوشیاش را به پزشک بیمارستان کمپ ثابت میکند و دمش با دم دیگر کارکنان بیمارستان جور میشود و بهاینترتیب در بیمارستان مشغول و از حمایتها و تشویق پزشک بیمارستان بهرهمند میشود. داستان شامل فلاشبکهایی است که دوران اسارت سیلکا در کمپ سیبری را نیز شامل میشود و به ما کمک میکند تنها اندکی از رنجی که او متحمل شدهاست را تجربه کنیم.
عشق در اسارت
نکتهی مهمی که باید در خاطر داشته باشیم آن است که سیلکا شخصیتی حقیقی است و عناصر اصلی داستان همگی مطابق با واقعیتاند؛ برای مثال سیلکا مانند لالی عشق را در اسارت مییابد. با روی کار آمدن خورشچوف و آزادی سیلکا از اردوگاه کار اجباری استالین، او و همسرش میروند تا در جمهوری چک زندگیای بسازند که جبران تمام رنجهای گذشتهشان باشد. اینها تنها حقایق هستند؛ داستان اما دربارهی دختری است که توانست 13 سال جهنم را تاب بیاورد.
روحیه و ارادهی آهنین سیلکا
روحیه و ارادهی بینظیر سیلکا را در این مکالمهی او با پزشک مشاورش زمانی که بالاخره تصمیم گرفت از بلایی که سرش آمده حرف بزند، میتوان دید:
سیلکا گفت: «و وادادم.» لحنش پر بود از شرم و احساس گناه.
یلکا، دکتر او، در جواب گفت: «از روز اولی که ملاقاتت کردم چیزی را در وجودت حس کردم؛ یک نوع قدرت، یک نوع خودآگاهی که بهندرت میشود در کسی دید؛ و حالا با همین حرف کوتاهی که زدی، نمیدانم چه میتوانم بگویم جز آنکه تو زن شجاعی هستی… تو نشان دادی چه جنگجویی هستی. خدایا. چطور از پسش برآمدی؟»
این شاید همان سؤالی باشد که ما نیز اگر کتاب سفر سیلکا را بخوانیم، دلمان بخواهد بارها در آغوشش بگیریم و از او بپرسیم.
اثری جذاب و آگاهیبخش
خاتمهی هدر موریس، نویسندهی چیرهدست این اثر که در آن دو زن برای جمعبندی تمام این سفر لیوانهایشان را بالا میآورند و «بهسلامتی زندگی» مینوشند، یادداشتهای او در جمعبندی، اطلاعات اضافه بر داستان و مؤخرهی کتاب در جان دادن به داستان سیلکا و به تصویر کشاندن اوضاع سیاسی و تاریخی آن زمان تأثیر بسیار دارند.
هدر موریس مینویسند: «داستانهایی مانند داستان سیلکا شایستهی روایتاند. او تنها دخترکی بود و به زنی بالغ تبدیل شد؛ دختری که شجاعترین کسی بود که لالی در تمام عمرش دیده بود.»
هدر موریس، استاد آثار اینچنینی
هیچ نویسندهای نمیتواند مانند هدر موریس داستانهایی چون داستان زندگی لالی و سیلکا را اینطور جذاب به تحریر درآورد. تمام تجربهی تلخ لالی و سیلکا چیزی نیست که در مخیلهی ما بگنجد. ما هرگز آنجا نبودیم و هرگز بهقدر کافی نمیتوانیم دردهای واردآمده بر آنها را درک کنیم. نویسندهای چون هدر موریس اما با داستانگویی زیبایش کمک میکنند آن روی انسانی هولوکاست را ببینیم و این فاجعهی انسانی را به خاطر بیاوریم.