معرفی کتاب فرشته سیاه
?
کتاب فرشته سیاه
اثر آنتونیو تابوکی
کتاب فرشته سیاه
کتاب فرشتهی سیاه مجموعه داستان کوتاهی است به قلم آنتونیو تابوکی، منتقد، لغتشناس، مترجم و نویسندهی مشهور و محبوب ایتالیایی؛ آنتونیو تابوکی نویسندهای است که داستانهای کوتاهش به حکایتهای همچون شیشهاش معروفاند و رمانهایش چندپارگی را زیر نقاب قصه پنهان میکنند. فرشتهی سیاه مجموعه شش داستان کوتاه است که در سال 1991 انتشار یافت و در فهرست آثار روایی تابوکی قرار گرفت. نقطهی مشترک این شش داستان وجود فرشتگان و موجودات فراطبیعی و الهامی است.
برگردان فارسی مجموعه داستان کوتاه فرشتهی سیاه، به ترجمهی اثمار موسوینیا و از سوی نشر چشمه بهزودی در دسترس کتاب دوستان قرار خواهد گرفت. از دیگر آثار تابوکی که به فارسی برگردانده شدهاند میتوان به سستو، شبانه هندی، دیالوگهای ناتمام، تریستانو میمیرد، میدان ایتالیا، سه روز آخر فرناندو پسوآ، رکوئیم و خط افق اشاره کرد.
عنوانهای خوب
شاید نخستین موضوعی که نظر شما را به خود جلب کند این باشد که عنوان داستان اول تا چه حد غنائی و شاعرانه است. عنوانهای خوب همواره شروعی دلپذیر را برای مطالعه رقم میزنند؛ بااینحال این ویژگی، تنها ویژگی خوب این اثر نیست. بهتدریج و با پیشروی در داستانها خود به این موضوع پی خواهید برد. نخستین داستان این مجموعه دربارهی نویسندهای است در یک بعدازظهر ابری در خیابانهای شهر قدم میزند و به کلماتی که از دهان عابران ناشناس خارج میشود گوش میسپارد.
کلمات یکبهیک در ذهن او کنار هم قرار میگیرند و عباراتی را میسازند که مرد را بهسوی تادئوس میکشاند؛ یک فرشته، یک شعر؛ موجودی که او را بهسوی مقصد نهایی راهنمایی میکند و رازی را بر او آشکار میسازد. تابوکی در داستان اول توجه خواننده را به مرد نویسنده جلب میکند که چگونه عبارات را کنار هم میگذارد تا پیام رازآلود تادئوس را دریابد و سپس به سراغ داستان بعدی میرود.
شب، دریا یا فاصله
باوجود چنان عنوان و ماجرایی در آغاز، انتظار نداریم چیزی جز شاهکاری دیگر به قلم تابوکی در ادامه ببینیم. تابوکی بر داستان دوم عنوانی میگذارد که گویی از یک شعر گرفتهشده است؛ شب، دریا یا فاصله. این عنوان شاید خواننده را به یاد گروهی از شاعران جوان بیندازد که به همراهی تادئوس، شاعری دنیادیده، در آپارتمانی کوچکی، در سال 1969 در پرتغال که آن زمان هنوز تحت دیکتاتوری سالازار بود، گرد هم میآمدند.
تابوکی در سال 2012 در لیسبون پرتغال از دنیا رفت. او در طول زندگیاش پیوند عمیقی با این کشور برقرار کرده بود که بارها در آثارش آن را به نمایش گذاشته بود. در این داستان تابوکی بار دیگر به این کشور اشاره میکند و ما شاهد هستیم که او پیوند محکم خود را با این کشور همچنان حفظ کرده است. در داستان دوم، تابوکی تن زمخت سیاست را در حریر شعر میپیچد و داستانی تاریک و هیجانانگیز میآفریند.
در داستان بعدی ماجرای ملاقات زنی را با فرشتهی نگهبانش میخوانیم؛ اما نه همان فرشتهی نگهبانی که همه تصورش را میکنیم. این فرشته، موجودی است سیاه که با حضور محزون و ملالآور خود بار دیگر فضای کلی کتاب را یادآور میشود.
داستان شاهکار بعدی را شاید بتوان بهترین در میان این شش داستان دانست؛ ماهی قزلآلایی که میان سنگها شنا میکند مرا به یاد زندگی تو میاندازد. تابوکی در این داستان از نویسندهی پیری میگوید که در خانهای قدیمی ساکن است و تنها کسی که با او به ملاقات و گفتوگو مینشیند، شاعری است جوان و زیبارو. این مرد تصمیم میگیرد در هر فرصتی که ممکن باشد زندگیاش را مرور کند؛ هر بار که به خواب میرود یا برای مدت کوتاهی از واقعیت فاصله میگیرد، بهمرور گذشتهاش مینشیند و در احساسات و خاطراتش غرق میشود. بهاینترتیب، بیآنکه بداند حضور دختر زیبا چه کمک بزرگی برای اوست، خلأهای گذشته را پر میکند و برای نوشتن وصیتنامه آماده میشود. این داستان پر است از غنا و حقا که به زیبایی هرچهتمامتر نوشتهشده است.
تابوکی دو داستان دیگر را نیز به همین زیبایی میآفریند و پروندهی این کتاب را میبندد. او قصه گوی برجستهای است که بار زیبایی زبان بر دوشهایش سنگینی میکند. تابوکی قصه گوی نجیب و مهربانی است که واژگانش را درست به همان اندازه که نیاز است به خوانندگانش هدیه میکند؛ واژگانی که هم آهنگ دارند و هم معنی؛ ترکیبی بینقص از مفهوم و صورت زیبا.
?